همیشه اسفند برایم خاطره دارد ٬ نه انکه اسفند را به تنهایی دوست داشته باشم که بوی بهار می دهد

بوی بهار

هیچ حس کرده اید؟همین حالا اگر پنجره اتاقتان را باز کنید بوی بهار می آید ٬بوی خوش شکفتن و روییدن و تازه شدن

اینقدر حرف در دلم دارم که نمی دانم از کدامش بگویم

از بهار؟ یا آنهایی که عید و بهار تنها اسمی در تقویمشان است وبس و حتی از آمدن بهار خوشحال هم نمی شوند ٬برای من نوشتن یک حس عمیق و بی دغدغه می خواهد که حالا ندارم

فقط می خواهم بگویم که روزی و روزگاری همین اطراف ما ٬ همین دور و بر خودمان  دخترکی بود که دفترچه خاطراتی داشت و  برای بهار می نوشت ٬ برای بهاری که انتظارش را می کشید

آن دخترک حالا به گمان خیلی ها بزرگ شده اما هنوزهم دلش برای بهاری که می آید ٬ بهاری که بالاخره روزی می آید می تپد

به امید آمدن بهار خلقت

به امید شکوفایی بهار هماره

عیدتون مبارک و دعا فراموش نشه  

/ 5 نظر / 7 بازدید
صفورا

عيدت مبارک عزيزم

صفورا

زهرا جونم ميشه لطفا ادرس ايميلت رو برام بفرستی؟ مطمئن نيستم اونی که دارم درست باشه.

مجتبی صادقی

سالي گذشت و دوست به من اعتنا نكرد هيچ اعتنا به من و ، به قولش وفا نكرد اي من ! كه انتظار يكي را كشيده اي او يك پرنده هم به هوايت هوا نكرد آمد عزيز چله نشينم ، نشست و رفت اما ز دام اين دل تنگم ، رها نكرد اين جوي آرزوي به دريا شدن كه داشت در خواب زخم خورد و به رود اقتدا نكرد حالا دلي درون من ـ اما ـ شكسته است اين بار چندم است ، شكست و حيا نكرد هر چند جز فريب ندارد زبان عشق شاعر قسم به چشم تو خورد و ريا نكرد

سارا

سال نو مبارک زهرای عزيزم

صفورا

کجايی تو رفيق جان؟