سرم پر است

اینقدر پر که گاهی می ترکد و ذره ذره پخش می شود

 به همه جا ٬ حتی به  آنجاهایی که تا حالا پاهایم نرفته

 تکه های سرم به آنجاها هم می رسد 

به کوچه های آنطرف ٬محله های بالا و پایین ٬ شهرهای دور و نزدیک و کشورهای همسایه و برادر و حتی به کشورهای بیگانه

ذره های سرم به همه جا می روند ٬ بی روادید

دوست و دشمن نمی شناسند ٬ به هیچکدام از مناسبات سیاسی هم اهمیتی نمی دهند

همه چیز را می بینند ٬ به همه جا سرک می کشند ٬

با همه قرار می گذارند ٬ با همه شام می خورند و صحبت می کنند و شادند و می رقصند

گاهی وقتها هم آرام می نشینند و فکر میکنند و به گوشه ای خیره می شوند

تکه های سرم  بعضی وقتها با بعضی آدمها اشک می ریزند و سر به شانه هایشان می گذارند

گاهی غمگینند و گاهی شاد

ولی خوبند ٬آزادند

فریاد می کشند و می دوند ٬به هر جایی میروند و ته توی هر چیزی را در می آورند

حتی  ذره ذره های سرم چند روزی را فقط کتاب می خوانند ٬ هر کتابی ٬

کیف می کنند ٬ با هر برگی از کتاب پرواز می کنند ٬ حتی با آن کتابهایی که از اولش آخرش معلوم است

حتی با آن کتابهای مزخرف ٬ با آن عشقی هایی که من نمی گذاشتم ذره های سرم بخوانند

ذره های سرم عجب کیفی می کنند

هر جا می روند٬ هر کتابی می خوانند٬ هر آهنگی را با صدای بلند بلند گوش می کنند

می دوند ٬ فریاد می کشند

می رقصند

حتی می زنند زیر آواز ٬ در کوچه ها می چرخند و می خوانند و ورجه وورجه می کنند

تکه های سرم پا برهنه می چرخند ٬ می دوند و در پیاده رو ها راه می روند

تی شرت آبی می پوشند با شلوارک نارنجی ٬ حتی بلوز صورتی را با دامن سبز می پوشند

چیزی از مد نمی دانند

شنیده ام گاهی کتانی صورتی به پا می کنند و شلوار جین و تاپ زردو با هم پیاده روی میکنند

موهایشان را هم باز می کنند که تا باد می آید بهمشان بریزد

ذره های سرم همینجوری آزاد و راحتند٬ می روند و می آیند و می چرخند

خرید می کنند و درس می خوانند و می نویسند و می خوانند و ...

ذره های سرم  اما همیشه پخش نیستند

روزها و شبهای زیادی مجبورند همینجا در کنار من باشند و همراهیم کنند

ذره های سرم خیلی وقت است که غمگینند

حتی حوصله حرف زدن را ندارند

امشب بازهم سرم پر است ٬ کاش ذره ذره  همه وجودم پخش شوند و آزاد آزاد برای خودشان بچرخند

پر کن پیاله را ٬

کاین آب آتشین٬

دیری است ره به حال خرابم نمی برد!

/ 6 نظر / 10 بازدید
سارا

وای ! اين پست خيلی گيج کننده بود . من دقيقا متوجه نشدم که اين ذره ها چرا انقدر سرگردان هستن و چرا غمگين

میثم

امیدوارم این سرگردانی‌ها به مقصد درستی هدایت بشه شاد زی

صفورا

متنت خيلی عجيبه! ادم همش به اون ذره ها فکر ميکنه...

مجتبی صادقی

بسمه تعالی قابل توجه دوستان وبلاگی عزیز گارگاه مطالعات امام مهدی ( عج ) پانصد نرم افزار جدید مهدوی را آماده ی ارائه به دوستان کرده است http://shahabcollege.blogfa.com/post-26.aspx راستی دیگه ما رو فراموش کردی

مجيد

کاش ذرات سر من هم آزاد می شدند

سارا

زهرا جان آپديت لطفا‌